محمد على مجاهدى

252

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

دستى كه بسته بود به سالار خيمه عهد * هر سو گشاده گشت به تاراج خيمه‌گاه ! در نيزه‌ها به جلوه سر سروران دين * گفتى شهاب مطلع خورشيد گشت و ماه نه بر لب سكينه به جز : واى جَدَّتى ! * نه بر زبان فاطمه جز : وامحمّداه ! هر دم سكينه گشته ز زينب پناه‌جو * از بىپناه اگرچه نجويد كسى پناه دستى كه تيغ كين به نژاد خليل زد * بندى گران به پاى امام عليل « 1 » زد چون راهشان به مقتل شاه ز من « 2 » فتاد * گردون ز بانگ نوحه توانش ز تن فتاد مرغان بال بسته صياد ديده را * نظاره بر صنوبر و سرو و سمن فتاد هر جا ز نغمهء بلبل دستانسرا خموش * هر جا ز نطق طوطى شكّرشكن فتاد كلثوم بر جراحت عباس موفشان * يا در يمن گذار غزال ختن فتاد ؟ با آه و ناله عترت آل رسول را * بر گرد كشتگان ستم انجمن فتاد ز آن انجم چو مونس يعقوب اهل بيت « 3 » * چشمش به چشم يوسف گلپيرهن فتاد آهى ز دل كشيد جگرسوز كآتشى * بر خرمن سكون زمين و ز من فتاد كاى آسمان ! هنوز ز اطلس قبا ؟ مگر * آگه نيى كه كشته من بىكفن فتاد ؟ آورد رو به يثرب و چشمى پرآب كرد * با ناله پس به سيد بطحا خطاب كرد كاين شهريار كشته به خنجر حسين توست * اين پادشاه بىسر و افسر حسين توست اين لاله‌گون قبا كه به جنت ز ماتمش * از سر كشيده فاطمه معجر حسين توست اين عنبرين كلاله كه بهرش بريده حور * در خلد گيسوان مُعَنْبر حسين توست اين بسملى كه هست به سوگش ز اشك شور * زمزم دليل گريه هاجر حسين توست اين كشته‌اى كه جبرئيل امين بسته سايبان * بر جسم پاره پاره‌اش از پر حسين توست

--> ( 1 ) . تعبير بسيار نارسا و ناروايى است . ( 2 ) . مخفّف زمان . ( 3 ) . مراد از ( يعقوب اهل بيت ) وجود نازنين امام زين العابدين و مقصود از مونس يعقوب اهل بيت وجود مقدس حضرت زينب كبرى - سلام اللّه عليهما - است .